دوبيتي به مناسبت سيزده رجب ميلاد حضرت علي عليه السلام
از « عین » علی عیون ما بینا شد
وز « لام » علی لسان ما گویا شد
در « یای » علی نور خدا را دیدیم
زان نور محمد و علی پیدا شد
از « عین » علی عیون ما بینا شد
وز « لام » علی لسان ما گویا شد
در « یای » علی نور خدا را دیدیم
زان نور محمد و علی پیدا شد
ويژه نامه اي به مناسبت
ميلاد باسعادت حضرت امام جواد (ع)
۱۰ رجب
| ميلاد تقى (ع) نهم امام است امروز | در كشور جود، با رعام است امروز |
| تبريك فرشتگان به درگاه رضا | هر دم صلوات است و سلام است امروز |

شادی روح بزرگان به دیار باقی شتافته صلوات بر محمد و ال او( الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )

همه هم سن و سالهای بنده خاطرات درختان گردوی سر به فلک کشیده و سر سبزی این قسمت روستارو به یاد دارند حال بگید چی شد چنین شد



حلول ماه مبارک "رجب المرجب" ماهی را که به ماه خدا و ماه امیرالمومنین معروف شده است را تبریک عرض می نمائیم . این ماه به چند علت، دارای ارج و ارزش فراوانی است، و مسلمانان می توانند برای بهره مندی هر چه بهتر و بیشتر از ماه مبارک رمضان در این ماه و ماه شعبان خود را برای ما مبارک رمضان که ماه ضیافت و مهمانی الهی است آماده کنند.
در این بخش می خواهم کمی از تقویم و اعمال و اوراد این ماه برای دوستان بگویم، شاید که با انجام این اعمال همه ما مشمول لطف و کرم خدای متعال قرار بگیریم:





عکس : میر شفیعی

توجه به نیکی و زیبایی ، به جای دیدن بدی و زشتی
در جستجوی سعادت و پاکی بودن به جای بدبختی و نکبت
و به سراغ شادی و نشاط رفتن به جای غم و اندوه
. زندگی در روشنی و معنویت و صفا را پذیرفتن به جای زندگی در تاریکی
و خلاصه تفکر مثبت به جای تفکر منفی به هیچ وجه کار مشکلی نیست .






عکس : پورمحمدیان
چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود
کلا یک ساک داشت ،
کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …
گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!”
گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن.”
گفت: “کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن! آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟”
گفتم: “آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری همه چیزو فراموش می کنی!”
گفت: “مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول! اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی پسرم؟!”
خجالت کشیدم …!
حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
نون روغنی و … همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودند!
آبنات رو برداشت
گفت: “بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی.”
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
“مادر جون ببخش، فراموش کن.”
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
“چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد، شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!”
در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد زیر لب می گفت:
“گاهی چه نعمتیه این آلمیزر…!”
داستانک



مادر قدیم!
گویند مرا چو زاد مادر
پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من
بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد
تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست
مادر جدید!
گویند مرا چو زاد مادر
روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح
بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش
تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح
آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار
همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند
از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس
جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شب و روز
از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم
گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار
بیماری و قد خمیدن آموخت !!
نمی دانم تا کی می توانم تو را بیشتر از همه کس دوست داشته باشم؟ نمی دانم بهشت تا کی ادامه خواهد داشت؟ نفس های تو، بوی بهشت می دهند. تو از جنس بهشتی؛ بهشت زیر پای توست. تو مهربان ترین ستاره ای هستی که من داشته ام. تو از تمام درخت ها پرنده تری. نمی دانم تا کجای دنیا می توانم از مهربانی تو بنویسم!

![]()